ماجرا های من و کارگاهم!!

عرض کنم که...

بالاخره این درس فلان فلان شده تموم شد و من فرداش رفتم سر کار...

و چون این کار دقیقا یه جور ((برده داری))  تحت  ویندوزه من حسابی  پوستم کنده شده...بی جمعه...بی تعطیلی...از 6 که میرم از خونه 7 شب بر می گردم!!

وبرای اینکه ساعت 7.30 سر کار باشم مجبورم ساعت 5.45 صبح از خواب بیدار شم...

و با چند بار تاکسی و مترو عوض کردن خودمو برسونم به شاه عبد العظیم...

و این اول فلاکته....

یه مهندس ناظر لوس دارم که تا تو دهنی نخوره ساکت نمیشه...از ساعت 9 شروع می کنه که : مهندس...نهار دیر نشه...مهندس...کولر خنک نمی کنه...مهندس...من خودکارم رنگش تموم شده...مهندس...من جیش دارم(خدایی میگه ها!!)...

از سر بی کاری  میره تو کارگاه و از رو شکمش به معمار و بنا و کارگر دستور کار میده...اون هم شفاهی...که وقتی گند حرفاش در میاد و میگم چرا دیتایل اجرایی فلان جا رو تغییر دادی  میگه : من؟؟؟؟ من نگفتم...!! لابد خودشون خواستن تغییر بدن!!!!!!!!!

 یکی نیست بگه بابا نا سلامتی تو ناظری و نظرات گهربار شما باید به صورت دستور کار رو از طریق رییس تو به من ابلاغ شه که اگه ایراد داشت دست ما هم به جایی بند باشه.... هنوز حالیش نیست که بابا کارگر بیچاره که نمیفهمه تو ناظری یعنی دشمن ما  و من سرپرست کارگاهم یعنی کسی که باهاش قرارداد دارن...

راستی از نادونی کارگرام بگم که یه کم  بخندین!!

امروز تقریبا 2 تا کاغذA4  پر از شکل کردم و یک ربع به 2 تا کارگر و یه استاد بنا توضیح دادم و در طول این مدت کارگرها  هاج و واج  نیگاهم می کردند و بناهه هم سر می جنبوندند که مثلا کامل موضوع رو گرفته و به بقیه اشاره می کرد که صبر کن ...حالا بهت میگم....

حسابی توضیح دادم  که دو تا  سرویس بهداشتی موقت کارگاه رو دور از سایت بسازن...با آجر معمولی( فشاری) بسازن...روی ضلع 10 cm بسازن و به قبله هم توجه کنن که بعدا شر نشه...

 

نتیجه : به فاصله 10 متری از سایت   برام یک مستراح ساختن...با آجر سفالی سقف  و روی ضلع 30 سانتی (توجه کنین که این میشه قطر دیوار یه مستراح به ارتفاع۸۰/۱ که بار روش نیست و فقط یه تیغه ی سبک لازم داشته!!! ) 

 از همه جالب تر...رو به سوی قبله گاه مسلمین جهان!!!! صلوات!!!

 

تازه از شاهکار خودشون کلی حال هم کرده بودن..!!!!

 

میگی من با این رمه ی عاری از شعور چه کنم!!

 

تازه به همه ی اینها یک مدیر پروژه ی بد مهندس  رو هم اضافه کن...لاغر....حدود 55 ساله... ادعای زرنگی...دیر فهم....!! ( اما انصافا خوش اخلاق)    +

 

 از فردا که کارگاهمو رسما فعال میکنم احتمالا چیزای شاخدار یا سوتی های ناب زیادی پیش میاد...اگه  یادم بمونن همشو براتون تعریف می کنم...

خدا رحم کنه اساسی!!